تبليغاتX
دنیای زیبای پونه

دنیای زیبای پونه
 
قالب وبلاگ
اعراب به ما آموختند به جای خوراک بگوییم غذا که خود به ادرار شتر می گویند.

اعراب به ما آموختند برای شمارش خودمان به جای تن از نفر که برای حیوانات

استفاده می کنند بکار بریم.

اعراب به ما آموختند به جای واق واق سگ بگوییم پارس که نام اولیهء سرزمینمان

است.

اعراب به ما آموختند که باشیم آنچنان که آنها می خواهند و ما شدیم ...

آیا وقت آن نرسیده که فرهنگ ریشه ای خود را از اینهمه ناآگاهی رها سازیم؟

از وبلاگ(جوینده)

[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 10:15 ] [ pooneh ]

علی میرزایی

من دوست ندارم دختر باشم بگویم چرا چون دختر وقتی شهر می کند می زاید من هم از زاییدن متنفرام بگویم چرا چون همه جای آدم را می بینند و آبروی آدم می رود خوب شد من دختر نشدم تازه دختر که قدرت ندارد دعوا کن یا پشتک مشتک بزند یا هر کاری را بکند الان خوب شد که برادره من پسر است. من دوست ندارم زن بگیرم چون خجالت می کشم من اصلا اصلا اصلا نمی خواهم دختر باشم الان من شغل ام می خواهم فوتبال لیست باشد ولی دختر را نمی گذارند فوتبال لیست باشد اگر من دختر بودم روزگارم سیاه می شد اصلا من دوست ندارم دختر باشم اصلا اصلا اصلا نمی خواهم.


محمد ابراهیم زاده

کلاس4/2

دبستان هجرت2

اگر از من می پرسیدن دوست دارید دختر باشید یا پسر خیلی خیلی به فکر می رفتم و از خودم می پرسیدم دوست دارم دختر بشم یا پسر. چون می دانید که پسر بودن یک خوبی دارد و دختر بودن یک خوبی دادر. پسر بودن بدی دارد که بزرگ شدی باید کار کنی و پول در بیاوری. اگر دختر باشی بزرگ بشوی توی خانه می گیری می خوابید و یک بدی هم دارد باید چادر سر کنی این بدی دختر بودن است. به نظر من دختر باشیم بهتر است. من دوست ندارم پسر باشم ولی من پسر هستم به خواتر همین خیلی ناراحت هستم. من نمی دانم که دختر هستم یا پسر چون موهایم بلند و همه چیزم مثل دخترها ولی اسم من محمد است. بخواتر همین است که می گم دختر هستم یا پسر.


* چاپ شده در ماهنامه عروسک سخنگو شماره 245 و 246(وبلاگ خنده های صورتی)

[ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 22:51 ] [ pooneh ]
[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 20:57 ] [ pooneh ]

دوستای خوبم یه سری به این سایت برین و رای بدین به خلیج همیشگی فارس تا اسمش به خلیج عربی تغییر نکنه

http://www.persianorarabiangulf.com/index.php

این رای گیری مربوط به کمپین 1،000،000 امضای شرکت گوگل است نگذارید که دوباره نام خلیج فارس به خلیج ع ر ب ی تغییر پیدا کنه

اگه تو وبلاگاتون بذارین که دوستای بیشتری تو این رای گیری شرکت کنن خیلی بهتره، وقتی هم گذاشتین تو وبلاگتون یه خبر به مرمری جون بدین تا اسمتونو وارد فهرست کنه

ممنون از همه تون

[ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 14:6 ] [ pooneh ]
[ پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 ] [ 21:11 ] [ pooneh ]
سلام دوستجونی های خوبم

چند روزی نیستم. نگرانم نباشید.

 دارم میرم مسافرت. دوستون دارم بوس

بلاگفا هم قاطی کرده نظرات تایید نمیشن. باید ببخشید.

[ سه شنبه 29 فروردین1391 ] [ 17:34 ] [ pooneh ]


نام شرکت مزدا برگرفته از اهورامزدا

اگر تا بحال نشنیده باشید بسیار تعجب خواهید کرد.

در سایت رسمی شرکت مزدا، دو توضیح تکان دهنده درباره‌ی‌ نماد و نام این شرکت آمده است :

The brand symbol expresses Mazda’s dedication to continuous growth and improvement. It is a symbolic development of the Mazda “M”, and shows the company stretching its wings as it soars into the future.

ترجمه :

نماد تجاری بیان فداکاری مزدا به رشد مستمر و بهبود می باشد. این رشد نمادی از مزدا “م” ، و نشان می دهد شرکت کشش بال خود را به عنوان آن را به آینده soars است.

Mazda  brand symbol

The company’s name, “Mazda,” derives from Ahura Mazda, a god of the earliest civilizations in West Asia. We have interpreted Ahura Mazda, the god of wisdom, intelligence and harmony, as the symbol of the origin of both Eastern and Western civilizations, and also as a symbol of automobile culture. It incorporates a desire to achieve world peace and the development of the automobile manufacturing industry. It also derives from the name of our founder, Jujiro Matsuda.

ترجمه :

نام شرکت “مزدا” ، مشتق شده از اهورا مزدا ، خدای اولین تمدن ها در غرب آسیا است. در حال حاضر تفسیر اهورا مزدا ، خدای عقل ، هوش و هماهنگی ، به عنوان نمادی از منشاء هر دو تمدن شرقی و غربی ، و نیز به عنوان نمادی از فرهنگ خودرو. این تکنولوژی از تمایل به دستیابی به صلح جهانی و توسعه صنعت خودروسازی انجام شد. همچنین از نام موسس ما ، Jujiro Matsuda مشتق شده.

نخستین یادداشت در گوشه‌ی بالای ستون سمت راست و دومین در گوشه‌ی پایین ستون سمت راست صفحه‌ی سایت رسمی شرکت مزدا آمده است :

http://www.mazda.com/profile/vision

[ جمعه 25 فروردین1391 ] [ 16:39 ] [ pooneh ]

سلام دوستان گلم

تو این هفته یه سر رفتم یزد برای کارهای مدرکم. چقدر دلم برای یزد تنگ شده بود. من خیلی یزد رو دوست دارم و توی دوران دانشجویی جز خوبی از این مردم ندیدم. بسیار خونگرم. مهمون نواز و صادق!! شهری ک من توش تحصیل میکردم اردکان بود . ک زادگاه محمد خا*تمی هست.( رئیس ج*مهور سابق) با این ک شهر کوچیکی هست یه دنیاست واسه خودش. توی این مدت ک اردکان بودم با دوستام زیاد گردش رفتیم. اسب سواری. شتر سواری . چک چک (عبادتگاه زرتشیان) .آب انبارها. آسیاب سنگی . خرانق و کاروان سرای عباسی و خونه های قدیمی و......

خیلی جالب بود مثلا توی بافت قدیم ک میرفتیم خانوم های مسنی ک از کنارمون رد میشدن باهامون سلام و احوالپرسی میکردن. اولا فکر میکردم ک ما رو با یه آشنا اشتباه گرفتن ولی بعدا فهمیدم ک از روی محبته!!

بافت قدیمی شهر مسقفه و خیلی جالبه ............

به خاطر رشته ی تحصیلیم روستاهای اطراف رو هم رفتیم. چه مردمان خونگرمی ولی متاسفانه خیلی هم بی بضاعت !! پیرزن ها تنها توی روستا زندگی میکردن.اونقدر تعارف میکردن ک برای صرف یه چایی دعوتشونو قبول میکردیم.کلی خاطره واسمون میگفتن و آخرش هم با یه نون خونه گی یا رب انار و... بدرقمون میکردن.

یادش به خیر یه آقایی بود ک آژانس دانشگاه بود بنام آقای ادبی مرد خیلی محترمی بود . ایشالا هر جا ک هستن خودشون و خانوادشون شاد باشن.توی این مدت ک اردکان بودیم بسیار در حق ما لطف داشتن و همیشه مثل یه فامیل نزدیک مواظب ما بودن.

حیف ک ۱ روزه رفتم و برگشتم. آخه همسری ۱۰۰۰ بار بهم زنگید و حالمو پرسید و گفت دلم تنگ شده زود بیا!!

ولی همون ۱ روز  هم عالی بود. با این ک یزد یه شهر کویریه ولی از نظر من همیشه بهاره.هر موقع هم ک خود یزد رفتم نم نم بارون میومد.

دوستانی ک تا حالا یزد نرفتن پیشنهاد میکنم حتما برن. چند تا عکس  از شهر یزد و اردکان توی پست بعدی میزارم.

 ....................................................................................................................

پ ن : دوستجونیا ببخشد نظراتتونو هر چی تایید میکنم نمیشه. بلاگفا قاطی کرده.

[ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 19:3 ] [ pooneh ]
سلام دوستای گلم

عیدتون مبارک باشه. انشاا.. ک به همتون خوش گذشته.

ما هم عید از دوم تا هشتم شمال بودیم.رفتن با وی.آی.پی  رفتیم و راحت بودیم برای برگشتن بیچاره شدیم . ۱۴ ساعت توی راه بودیم.

خونه ی مادرشوهر به علت تعمیرات و خوشگلاسیون هنوز آماده نبود و همه توی یه سوییت فسقلی بودن.

ما هم توی اتاق الهام(خواهرشوهر).

امسال خیلی بهتر بود. چون من راحت تر شدم قبلا اصلا خونشون راحت نبودم.

اخلاق خواهرشوهرمم  یه ذره بهتر بود.

 البته غرغر ها و ایراد گرفتن ها و .... ادامه داشت. البته با همه این کارا رو کرد.

یه چند بار هم به ما حرف زد  ک من یکم  جوابشو دادم. خدایی من خیلی بی زبونم . از خودم راضی ام الان. البته به شوخی ها!!اون به شوخی گفت منم به شوخی جوابشو دادم.

دیگه این ک خواهری شوهری چون دکترای رشته شون توی ایران نیست قصد ادامه تحصیل در خارج از کشورو دارن.خدا به خیر بگذرونه!!

 بگذریم.کلی عیدی گرفتم. 

دیگه اینکه حرف مسافرت را نزدم.کلی حرف برای گفتن داشتم ولی هیچکدومو نزدم. 

ولی خودشون گفتن.قرار شد انشاا.. به زودی  بریم.

فیلم عروسیمم بعد از ۲ سال گرفتم. خدا را شکر خوب بود و راضی بودم. کم کم داشت یادم میرفت ک جشنمون چه جوری بود ولی آقای فیلمبردار همه ی جزئیات را ثبت کرده بود و کلی خوشمان آمد.

آخر فیلم هم از  پشت صحنه های جشنمونو یه کلیپ  گذاشته بود .چون اصلا فیلم را ندیده بودیم یه جاهاییش مطابق سلیقه نبود. مثل قربونی کردن گوسفند ک کامل توی فیلم هست . یا بعضی صحنه ها را ک خیلی دوست داشتم توی کلیپ پشت صحنه بود و توی فیلم اصلی نبود. و در کل راضی بودم.

مثل همیشه نکات منفی هم زیاد بود ولی من دیگه بهشون دقت نکردم و سعی کردم مثبت هاشو ببینم.

دیگه یه اتفاقای بد و غم انگیزی  هم افتاد ک نمیگم چون ناراحت میشین. دوست هم ندارم ثبت بشه.

 ..................................................................................................................................

 پ.ن: راستی دوستای گلم اسم وبلاگمو تغییر دادم .گذاشتم دنیای زیبای پونه هر موقع تونستین توی لینک هاتون اصلاحش کنین . ممنونم

[ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 16:41 ] [ pooneh ]
عروسک شادی را از دستش میگیرم و شکمش را فشار میدهم . عروسک گریه میکند .
 میگویم " مثل این "

باتری را از دلش در می آورم و دوباره عروسک را فشار میدهم.

میگویم

"میبینی ، اگر صدایت در نیاید حتی بد تر از عروسک بدون باتری هستی ، بدون قلب. آن وقت میشود هر کاری با تو کرد .

چون کسی نمیفهمد "

ضربه محکمی به عروسک میزنم . موهایش را میکشم . از خودم میپرسم آیا میفهمد؟


پرنده من / فریبا وفی

[ شنبه 12 فروردین1391 ] [ 12:26 ] [ pooneh ]

بوی عیدی...

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم


شاعر : شهیار قنبری لندن

آهنگساز : اسفندیار منفردزاده
خواننده : فرهاد

 

دوستای خوبم عیدو از صمیم قلب به همتون تبریک میگم. انشاا.. ک سالی پر از شادی و موفقیت داشته باشین. دوستون دارم ..............

[ شنبه 27 اسفند1390 ] [ 12:19 ] [ pooneh ]
دست های تو

تمام دنیای من است

و من همین حالا

تمام دنیا را توی دست هایم دارم

من دیگر هرگز

دلتنگ اشک هایم نخواهم شد

تو مثل باد

تمام قاصدک هایم را

که به شاخه درخت گیر کرده بود

رها کردی.


*سیده منور ثامنی

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 14:41 ] [ pooneh ]
[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 10:39 ] [ pooneh ]
سلام دوستای خوبم

فردا تولدمه

نمیدونم چرا  از یک هفته ی پیش همه تولدم را تبریک گفتن. از دوستای نزدیکم گرفته تا دوستای قدیم!!

وقتی هم میگم تولدم ۱۴ اسفنده میگن خودمون میدونیمشکلک های ِ هلن 

ولی سوپرایز شدم.

چون  خیلی از دوستام ک مدت ها ازشون بیخبر بودم بهم زنگ زدن یا اس دادن و کلی انرژی مثبت و حس خوب بهم دادن.

فردا با اخبار تولد در خدمتیم.

 

 

[ شنبه 13 اسفند1390 ] [ 18:7 ] [ pooneh ]
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست.

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی آن چیز پول نیست ، طلا و غذا نیست .

فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ی یك كتابفروشی می نشیند .

فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند.

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .

فقر ، همه جا سر میكشد. فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست .

فقر ،روز را " بی اندیشه" سر كردن است.

دکتر علی شریعتی

[ شنبه 13 اسفند1390 ] [ 17:59 ] [ pooneh ]
 
اصولا چه زمانی به جلوی آینه می روید؟ وقتی از خانه خارج می شوید. وقتی میهمان مهمی به خانه تان می آید. وقتی قرار است به مهمانی بروید.

چه زمانی زیباترین حرف ها را می زنید؟ وقتی با افراد فامیل و کسانی که با آنها رو در بایستی دارید ،ملاقات می کنید. زمانی که تلفنی با فرد غریبه ای صحبت می کنید؟

امید وارم زیباترین حرف های زندگی تان را به نزدیک ترین فرد زندگی تان بگوئید و دلنشین ترین رفتار را برای کسی داشته باشید که موظفید بیشترین جاذبه را برایش داشته باشید.

اگر می خواهید عشق و جاذبه ی روز های نخست آشنایی به قصه ی یکی بود ، یکی نبود تبدیل نشود و همچنان همسرتان برای دیدن شما مشتاق باشد و اولین اولویت زندگی همسرتان باشید ، بهتر است رفتار خودتان را در روز های اول به یاد آورید.

اینکه شما هر روز همدیگر را می بینید دلیل آن نمی شود که آن قدر برای هم تکراری شوید که دیگر هم دیگر را نبینید. پس مطمئن باشید هنوز هم اگر با ظاهری آراسته به استقبال همسرتان بروید و در گفتگو و نشست و بر خواست اصول جذابیت بیشتر را رعایت کنید ، همسرتان با تمام مشغله و مشکلات بیرون از خانه و با وجود داشتن فرزند ، رفتاری متفاوت از امروز که شما فراموشش کرده اید خواهد داشت .

واما کار زنان شاغل کمی سخت تر است زیرا آن ها هم ساعتی از وقت خود را در منزل نیستند و هم وظایف خانه داری و رسیدگی به کار بچه ها را دارند اما آن ها هم مطمئنا اگر بخواهند می توانند همیشه جایگاه همسری خود را به خوبی حفظ کنند.

البته به طور قطع آنچه باعث جذب شدن افراد به هم می شود ، حسن اخلاق و درک متقابل و گذشت و بسیاری از مولفه های دیگر است.و به قول حافظ هزار نکته در این کار و بار دلداریست!

اما بحث ما در این مقاله خوش پوشی،رعایت جذابیت ظاهر و خلاصه حفظ طراوت روز های اول است البته در کنار اخلاق خوش .

اگر دین اسلام به مردان تذکر حفظ حریم نگاه را می دهد و از زنان می خواهد تا زیبایی ها و زینت هایشان را از غیر محارم بپوشانند ، علت اصلی آن حفظ کانون خانواده است .پس خودتان با دست خودتان موجبات از بین رفتن این کانون مخصوصا در شرایط امروزی جامعه را فراهم نکنید.

جذاب ترین زن در خانه باشید تا معجزه اش را در رفتار همسرتان ببینید

[ سه شنبه 9 اسفند1390 ] [ 23:54 ] [ pooneh ]
رمز ثابت .

 


ادامه مطلب
[ شنبه 6 اسفند1390 ] [ 20:3 ] [ pooneh ]
 ادامه ی مطلب همون رمز ثابت
ادامه مطلب
[ شنبه 6 اسفند1390 ] [ 16:33 ] [ pooneh ]
[ شنبه 6 اسفند1390 ] [ 16:33 ] [ pooneh ]
سلام به دوستجونیای گل خودم

جمعه صبح همایش پیاده روی بود .

من با خواهری و داداشیم رفتیم. همسری محترم کار داشت و نیامد.

هوا بس ناجوانمردانه سرد بود .شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

ولی جای شما خالی خیلی خوش گذشت.

در راه برگشت چندتا عکس از پل سی و سه پل گرفتم.تا شما هم لذت ببرین.

 

سی و سه پل زیبای من

 این پرنده ها خیلی خوشگل بودن

از ساعت ۷ صبح ک رفتیم ۱ برگشتیم

[ یکشنبه 30 بهمن1390 ] [ 19:57 ] [ pooneh ]

 

-زنها عاشق اين هستند که مطمئن باشند ، به انها فکر ميکنيد ، با يک تلفن و احوالپرسي کوتاه در ميان روز مطمئن باشيد ، بيش از انچه که فکر ميکنيد در رابطه ي خود اثر مثبتي خواهيد گذاشت.

 

-چنانچه نامزد يا همسرتان کتاب  رازهای زنان را به شما  هدیه داده است ، معنايش اين نيست که از دست شما شکايتي دارد يا مشکل اصلي شما هستيد يا اين که رابطه تان تا کنون خوب نبوده است ، او فقط مي خواهد رابطه تان ادامه داشته باشد ، همه چيز بهتر از قبل باشد و ضمنا" با زبان بي زباني مي گويد ، خيلي دوستت دارم ، هميشه مي توان قدري بهتر شدن روابطمان کاري بکنيم.smile

 

-اگر مردي فکر مي کند ، کنترل و انجام کارهاي خانه و بچه داري کار سختي نيست ، بد نيست چند روزي را به اين کار اختصاص دهد. به اين ترتيب لااقل متوجه مي شود ، که زن ها چه اعصاب پولاديني دارند و اگر روزهايي وجود دارند که آنها از همه چيز شکايت دارند ، دليل اش چيست.

 

-خيلي وقتها زن ها نيازي به شنيدن راه حل شما ندارند، آنها فقط نياز به يک گوش شنوا دارند . پس زماني که حرف مي زنند و مشکل شان را مطرح مي کنند ، فقط سراپا گوش باشيد و اجازه بدهيد ، حرف شان را تمام کنند . وقتي مردي گوش دادن را مي آموزد و احساسات همسرش را به درستي تفسير مي کند ، رقراري ارتباط ساده تر مي شود . گوش دادن هم همانند ساير هنرها به تمرين احتياج دارد . هر روز که به خانه مي رويد ، از همسر خود بخواهيد که براي شما چه طوري سپري کردن روز را توضيح دهد . اين کار به شما کمک مي کند که شنونده بهتري شويد.


 

-زن ها دوست دارند براي حرف زدن شان ارزش قائل باشيد و زماني که با شما صحبت مي کنند ، دست از روزنامه خواندن ، تلوزيون نگاه کردن يا جدول حل کردن بکشيد و در چشم هايشان نگاه کنيد.

 

-زن ها هميشه دوست دارند و شايد بتوان گفت نيازمند به آن هستند که بدانند همسرشان به ياد او هست. بايد به نوعي اين نياز آنها را برآورده کنيد و هر از گاهي خاطرشان را از اين بابت جمع کنيد .


 

-در آخر روز زن ها مي خواهند که احساسات شان را درباره روزي که پشت سر گذاشته اند بروز دهند ، سعي کنيد در اين هنگام شنونده ي خوبي باشيد و با اين مسئله به صورت منطقي برخورد کنيد .شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے


 

-مرد اغلب به اشتباه تصور ميکند که وقتي يکباره همه ي نيازهاي عشقي همسرش را برآورده کرده و او را راضي و خوشحال کرد ، از اين پس زن بايد بداند که همسرش او را دوست داشته و عاشق اوست . غافل از اين که زن دائما" به اين موضوع نياز دارد که علاقمندي همسرش به وي يادآوري شود .

 

-يک زن وقتي احساس مي کند که او را دوست دارند و مورد توجه همسرش قرار دارد ، به خود مي بالد.

 

-زن ها واقعا" شم اقتصادي قوي دارند و اگر شما به کار تجارت مشغول هستيد ، بهتر است مسائل و مشکلات خود را با همسرتان مطرح کنيد . زيرا نه تنها مي توانند نظريات جالبي ارئه بدهند ، بلکه در اين امور ، مشوقي بهتر از او نمي توانيد پيدا کنيد.شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

 

-...............................و این داستان همچنان ادامه دارد..

بیچاره آقایون چه راه دور و درازی را در پیش دارن.smile emoticon kolobok


 

[ پنجشنبه 27 بهمن1390 ] [ 1:57 ] [ pooneh ]
به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.


به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"
گذشته است؛


و"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.
                                                                                                                                           
لحظه
"حال"
را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.


اندکی فکر کن ..

........................................................................................................................................

از وبلاگ  دوست خوبم پامچال

[ شنبه 22 بهمن1390 ] [ 23:36 ] [ pooneh ]
سلام به دوستجونیای خوب خودم

خیلی وقته آپ نکردم گفتم یه نظر خواهی و راهنمایی از دوستام بخوام

کلا میخوام یکم تغییر توی خونه ایجاد کنم.

مثلا با آوردن یه رنگ

توی ذهنم به تنالیته های بنفش و صورتی فکر کردم.

مثلا: کوسن رنگی. شمع . پادری . تابلو........

یکی از برنامه هام کشیدن یه تابلو رنگ روغنه (البته به کمک دوستجونیم گیلاس)

خواهر شوهری رشته اش گرافیکه وچندتا تابلو واسم کشیده

دستش درد نکنه !خوبن ولی من شادتر دوست داشتم

میخوام به جای یکیش یه تابلو دیگه بکشم

به نظرتون چی بکشم؟

عکس تابلوها را توی ادامه ی مطلب میزارم.

بلد نبودم بزارم.

راستی قالب وبلاگم را عوض کردم.اسم وبلاگم را میخوام تغییر بدم. فقط میترسم همه چی قاطی پاتی بشه.

بعدا نوشت: عکس تابلو ها را به کمک مهتاب جون توی ادامه ی مطلب گذاشتم.


ادامه مطلب
[ شنبه 15 بهمن1390 ] [ 18:40 ] [ pooneh ]
مردی با خود زمزمه کرد: "خدایا با من حرف بزن"

یک سار شروع به خواندن کرد اما مرد نشنید٬

 فریاد بر آورد: "خدایا با من حرف بزن"

آذرخش در آسمان غرید اما مرد گوش نداد٬

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت: "خدایا بگذار تو را ببینم"

ستاره ای درخشید اما مرد توجهی نکرد٬

مرد در نهایت یأس فریاد زد: "خدایا خودت را نشانم بده٬مرا لمس کن"

پروانه ای روی دست مرد نشست ولی

مرد اورا پراند و به راه خود ادامه داد........

[ سه شنبه 4 بهمن1390 ] [ 1:17 ] [ pooneh ]

این بر میگرده به این که شما بدونین اصولا انتخاب یک لباس فقط سایز نیست …بلکه چیزهای دیگه ای هم هست که اگه رعایت بشه..لباسبه تن شما هم به همون اندازه برازنده خواهد بود…معمولا ۱۰ تا نکته هست که تو لباس پوشیدن خیلی مهمه و خیلی ها هم بهش توجه نمیکنن..فراموش نکنین خوب لباس پوشیدن به معنی گرون پوشیدن نیست

۱- انتخاب رنگ اشتباه
پوشیدن لباسی با رنگ متناسب با پوست و رنگ موی شما باعث میشه سالم و سرجال و زیبا با حداقل چین و چروک به نظر بیاین…

۲-آرایش زیاد
متاسفانه اشتباه بزرگ دیگه که تو ایران هم خیلی رایجه استفاده افراط آمیز از لوازم آرایش هست..من که فکر میکنم یه دختر جوان نباید طراوت صورنش رو زیر قشری از میک آپ مدفون کنه..
آرایش زیادی باعث میشه خطوط صورت نیشتر نمایان بشه و چهره خسته نشون داده بشه..آرایش رنگ روشن و سبک واسه روز و یه کمی تیره تر واسه شب ایده آل هست…حتی بهنرین **** مدل ها هم تو روز اندازه ایرانیها آرایش نمی کنن..آرایش زیاد شما رو زیبانر از اون چیزی که هستین نشون نخواهد داد …

3- پوشیدن لباس های تنگ
پوشیدن لباسهای خیلی تنگ باعث میشه شما چاق‌تر نشون داده بشین نه لاغرتر … اینو فراموش نکنین

۴- لاک ناخن پریده..
راستی شما از لاک استفاده اگه میکنین واسه اینه که ناخن هاتون زیباتر بشه … لاک ناخن نا مرتب فقط توجه بقیه رو به شلخته بودن شخص جلب میکنه

۵- یه مدل موی قدیمی و یا موهای نامرتب
اولین چیزی که توجه همه رو در وهله اول ملاقات جلب میکنه مدل موی شماست..که جایگاه شما (از لحاظ تحصیلات، شخصیت و….)نشون میده. من نمیگم که این قضاوت درسته ولی خوب این هست و کتمانش هم نمیشه کرد. پس سعی کنین مراقب مدل ،رنگ و…موهاتون باشین.

۶- کفش نامرتب و کثیف
اگه میخواین ظاهرتون مرتب باشه از کفشاتون مراقبت کنین و مرتبا اون ها رو واکس بزنین

۷- ریشه موها
اگه موهاتون رو رنگ میکنین..هیچ چیزی زشتر واسه موهای شما از یه موی دو رنگ…با ریشه های در اومده سفید ..و…نیست..

۸- لباس زیر مخصوص بالاتنه
وقتی یه تاپ میپوشین مواظب باشین که بندهای لباس زیرتون پیدا نباشه…

۹- جورابی که به لباستون نمیاد
همیشه جورابتون رو با رنگ کفش…دامن و یا شلوارتون هماهنگ انتخاب کنین

۱۰- و بالاخره این که بدونین تو هر محیطی چه جوری باید لباس پوشید
تو محیط های کاری هیچ زمان نباید لباسی پوشید که خیلی جلب توجه بکنه؛ مگر این که لازمه کارتون باشه (مثل فروشندگان لباس و….)همچنین دامن یا مانتو خیلی کوتاه ۵ سانت بالای زانو، تاپ، شلوارهای خیلی تنگ، گردنبند و گوشواره های خیلی شلوغ(جینگول..مینگول)جواهر و طلای زیاد، شلوار و دامن و مانتوی چرم ویا هرچیزی که براق باشه

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 23:38 ] [ pooneh ]
روزی انسان از پروردگار پرسید:

خدایا اگر همه چیز در سرنوشت ما نوشته شده است

پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد؟

پروردگار خندید و گفت: شاید من نوشته باشم هرچه آرزو کرد.

[ سه شنبه 27 دی1390 ] [ 23:44 ] [ pooneh ]
سلام دوست جون های گلم

 رفتم سر به وبلاگ ستاره جون بزنم:

((من چرا باز تو را می بخشم.........))

ولی حذف شده بود .

کلی غصه ام شد کسی ازش خبر نداره؟ نگرانش شدم

اگه یه روز بیام و دوست جونای دیگه هم وبلاگشون را حذف کرده باشن چیکار کنم

کاش یه ایمیلی چیزی ازش داشتم

بیاین ایمیل هامونو بهم بدیم

[ جمعه 23 دی1390 ] [ 13:6 ] [ pooneh ]
سلام دوست جونای خوبم

یه بازی اینترنتی بود گفتم بازی میکنم به نام تراوین شاید خیلی ها بشناسین این بازی رو

آخه پرطرفدارترین بازی توی جهانه{3 (85)}

خواهرمم بازی میکنه ولی توی نیروهای دشمنه

از طرف یکی از دوستان هم اتحادیم توی بازی به خواهری خیلی کمک شد تو بازی ولی

خیری از اتحاد خودشون ندید برای همین با ما بود.

 

یه روز یه چیز با ارزش توی بازی به نام کتیبه ک همه واسش خودشون را به آب و آتیش میزنن! به دست خواهری رسید امانت.

اتحاد ما هم متوجه شد و اون دوستمون از خواهری خواست همکاری کنه خواهری رمز اکانتش را توی بازی بهش داد فقط به دلیل اعتمادی ک داشتیم بهش.

یه نفر پیام های ما را از اکانت دوستمون خوند و رمز خواهری لو رفت و کلی حمله در عرض ۱۰ دقیقه به سمت دهکده ی خواهری شد حتی توسط دوستمون

من و خواهری خیلی ناراحت شدیم.خواهری رمزش را عوض کرد و تا صبح مجبور شد بیدار بمونه  پای کامپیوتر و مواظب کتیبه باشه ک دزدیده نشهشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

البته دوستمون کلی عذرخواهی کرد و گفت تقصیر اون نبوده.

سرتون را درد آوردم چیزی از حرفهام در مورد بازی فهمیدین؟توصیه ی خواهرانه سمت این بازی نرین ک جذابیت هاش معتادتون میکنه!!شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

پ.ن: برای این ک یکم از این حال و هوا در بیاین این شکلک را واستون گذاشتم

http://sheklak-smile.blogfa.com/

شانس آوردین نذاشت دهنش

[ جمعه 23 دی1390 ] [ 12:31 ] [ pooneh ]
چه کنم با دل خويش
آه آه از دل من
که از او نيست بجز خون جگر حاصل من
زآنکه هر دم فکند جان مرا در تشويش
چه کنم با دل خويش
چه دل مسکينی
که غمين می شود اندر غم هر غمگينی
هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه ی ميش
چه کنم با دل خويش
در دلم هست هوس
که رسد در همه احوال به درد همه کس
چه اميری متمول چه فقيری درويش
چه کنم با دل خويش
طفل عريانی ديد
چشم گريانی و احوال پريشانی ديد
شد چنان سخت پريشان و مرا ساخت پريش
چه کنم با دل خويش
ديده گرديده فقير
بهر نان آنگونه که از جان شده سير
دل من سوخته بر او يا جگر من شده ريش
چه کنم با دل خويش
چه کنم دل نگذارد برم حمله بر او
زارم از دست عدو
بسکه محتاط به بار آمده و دورانديش
چه کنم با دل خويش
گر در افتم با مار
نيست راضی دل من تا کشم از مار دمار
ليک راضيست که از او بخورم صدها نيش
چه کنم با دل خويش
دارد اين دل اقرار
که من امروز شوم بهر جهانی غمخوار
همه جا در همه وقت و همه را در هر کيش
چه کنم با دل خويش
از برای همه کس
دل بی رحم در اين دوره بکار آيد و بس
نرود با دل پر عاطفه کاری از پيش
چه کنم با دل خويش
چه کنم با دل خويش

شاعر: ابولقاسم حالت

 

[ جمعه 23 دی1390 ] [ 11:56 ] [ pooneh ]
رمز ثابت


ادامه مطلب
[ دوشنبه 19 دی1390 ] [ 14:8 ] [ pooneh ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

" وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین
و همانا نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می‌شنوند، با [نگاه‌ها و] چشم‌هایشان تو را به زمین بزنند و می‌گویند: او مجنون است؛ حال آن‌که قرآن [یا پیامبر]جز اندرزی برای جهانیان نیست."
امکانات وب